حمیدرضا شکارسری
خوانش شعری از صدف درخشان
شعری وطنی
«این خلیج
همیشه پارس است
این را از ماهی یی فهمیدم
که در ساحل جمیرا
بندری می رقصید!»۱
شعری که به قصد گرامیداشت کسی یاچیزی سروده می شود، حتماً ستایشگر است. بنابراین، چنین شعری می تواند حماسی ، تراژیک یا تغزلی باشد. رگه هایی از طنز در این شعر می تواند دیده یا احساس شود، اما چنین شعری در ژانر کمدی نمی گنجد. چرا که کمدی به نقد و هجو سوژه تمایل بیشتری دارد تا ستایش او .
«اشعار وطنی» اشعاری هستند در ستایش محدوده و آب و خاکی که وطن نام دارد و یا در تقدیس و تجلیل کسانی که به وطن خدمتی نموده اند یا حتی جان خود را در راه حفظ و حراست و اعتلای آن از دست داده اند.
**
شعر« صدف درخشان » در گروه نخست می گنجد؛ چرا که در ستایش ایران است. این ستایش با مضمونی بسیار تکراری و کلیشه ای آغاز می شود. نقش خلیج فارس در هویت سرزمینی ایران، نقشی بس والا، کلیدی و اجتناب ناپذیر است. پس طبیعی است که در ترسیم ابعاد هویتی آن حضوری جدی داشته باشد؛ اما کثرت این حضور، اثر هنری و ادبی را به ابتذال کشانده است.
انگار وطن ما هیچ نیست جز تکه خاکی که به وسعتی آبی به نام خلیج فارس ضمیمه شده است! می توان البرز، دماوند ، الوند ، کارون و عوارضی جغرافیایی از این دست را هم در شمار همین کلیشه های مضمون پردازانه دانست .
خانم درخشان برای تلطیف فضای کلیشه ای شعر تمهیدی اندیشیده است که می تواند یک حسن تعلیلی بامزه و طنزآمیز باشد. چرا خلیج فارس همیشه پارس است و پارسی خواهد ماند؟ چون یک ماهی حتی در ساحل جمیرا۲ در آن سوی خلیج هم بندری می رقصد!
«درخشان» با هویت بخشی به یک آیین فرهنگی و هنری ایرانی چون رقص بندری ، نه تنها شعرش را از کلیشه بودگی نجات می بخشد، بلکه به عنوان یک هنرمند و شاعر بر فعالیتی هنری و پرطرفدار، مهری ایرانی می زند و آن را مال خویش می کند. خویشی که دیگر تنها خود صدف درخشان نیست، بلکه نماینده انسان ایرانی و دوستدار فرهنگ و هنر ملی است .
۱ـ گزیده اشعار صدف درخشان ،فصل پنجم،۱۴۰۳
۲ـ جمیرا نام یک منطقه مسکونی در دبی، واقع در سواحل جنوبی خلیج فارس است.
شما چه نظری دارید؟